مئلة. [ م َ ءِ ل َ ] (ع ص ) زن ستبر فربه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
( مئلة ) مئلة. [ م َ ءِ ل َ ] ( ع ص ) زن ستبر فربه. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
میلة. [ ل َ ] (ع اِ) هنگام و زمان . ج ، میَل .(منتهی الارب ماده ٔ م ی ل ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
میله . [ ل َ...
فرهنگ عمید
۱. جسمی باریک، استوانه ای، و معمولاً فلزی، میل. ۲. میلۀ باریک فلزی برای بافتنی، میل بافتنی. ۳. (زیست شناسی ) رشته ای باریک در زیر پرچم گل، فیله.
فرهنگ معین
(لِ ) (اِ. ) قطعة نازک و دراز فلزی یا چوبی .
فرهنگ فارسی
یونانیان در ۸٠٠ ق م . در آن ساکن شدند. و میلتوس به صورت یکی از شهرهای مهم یونانی در آمد. در ۴۹۹ ق م . اهالی آن علیه ایرانیان شوریدند و ایرانیان آن را تاراج و ویران ساختند . مسقط الراس فیلسوفان و مردان بزرگی چون تالس اناکسیمتدرس اناکسیمنس [ هکاته ] ( هکاتاپولس ) می باشد . ده دهستان منصوری بخش مرکزی شهرستان شاه آباد استان پنجم . در ۳٠ کیلومتریمیل، میل مانند ، به معنی چاه بخصوص چاه کاریز هم میگویند ،...
دانشنامه عمومی
میله تکهٔ دراز و باریکی از فلز است. همچنین، میله ممکن است در این موارد به کار برود:میله، نام استان چهل و سوم کشور الجزایر«مِیله» یا «مَیله» در فارسی دری به معنی پیک نیک است.wiki: لوازم خانگی بزرگ و تجهیزات تجاری لوکس مستقر در گوترسلو، استوستفالن-لیپه، آلمان است. این شرکت در سال ۱۸۹۹ توسط کارل میله و راینهارت تسینکان تأسیس شد و همواره به طور خانوادگی اداره شده است.wiki: میله (شرکت)...
گویش مازنی
از توابع دشت سر آمل
/mile/ از توابع دشت سر آمل
مترادف و متضاد
مفتول
style (اسم)میله، سیاق، خامه، سبک، روش، شیوه، عبارت، سلیقه، قلم، استیل، سبک نگارش، سبک متداولbar (اسم)تیر، میل، بار، وکالت، میله، مانع، شمش، خط، میکده، بار مشروب فروشی، دادگاه، نرده حائل، هیئت وکلاء، سالن مشروب فروشی، بند آب، جای ویژه زندانی در محکمهbeam (اسم)تیغ، میله، پرتو، شعاع، شاهین ترازو، تیرعمارت، شاه پرshaft (اسم)تیر، میل، محور، میله، دسته، خدنگ، گلوله، چوب، پرتو، بدنه، استوانه،...