معانی کلمه : میغ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مه غلیظ.
۲. ابر: چو برق درخشنده از تیره میغ / همی آتش افروخت از گرز و تیغ (فردوسی: ۲/۵۷ ).
۲. ابر: چو برق درخشنده از تیره میغ / همی آتش افروخت از گرز و تیغ (فردوسی: ۲/۵۷ ).
فرهنگ معین
(اِ. ) [ په . ] ابر، سحاب .
فرهنگ فارسی
مه غلیظ، ابر، مغ و ماغ نیزگفته شده
( اسم ) ۱ - بخاری تیره که نزدیک بزمین پدید آید مه . ۲ - ابر سحاب : هماناکه باران نبارد زمیغ فزون زانکه بارید بر سرش تیغ .
( اسم ) ۱ - بخاری تیره که نزدیک بزمین پدید آید مه . ۲ - ابر سحاب : هماناکه باران نبارد زمیغ فزون زانکه بارید بر سرش تیغ .
دانشنامه عمومی
سحاب.
مترادف و متضاد
مزوا، مه
ابر، رباب، سحاب، غمام، غمامه، غیم، مزن
۱. ابر، رباب، سحاب، غمام، غمامه، غیم، مزن
۲. مزوا، مه
