میغ. ( اِ ) ابر و سحاب. ( ناظم الاطباء ). ابر.( لغت نامه اسدی ). سحاب. سحابه. غیم. غین. ضباب. ( یادداشت مؤلف ). به معنی ابر که عربان سحاب خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از شعوری ج 2 ورق 364 ) : میغ ماننده پنبه ست و همی باد نداف هست سدکیس درونه که بدو پنبه زنند.ابوالمؤید بلخی.شکوفه همچو شکاف است و میغ دیبا باف مه و خوراست همانا به باغ در صراف.ابوالمؤید بلخی.میغ چون ترکی آشفته که تیراندازدبرق تی...
فرهنگ عمید
۱. مه غلیظ. ۲. ابر: چو برق درخشنده از تیره میغ / همی آتش افروخت از گرز و تیغ (فردوسی: ۲/۵۷ ).
فرهنگ معین
(اِ. ) [ په . ] ابر، سحاب .
فرهنگ فارسی
مه غلیظ، ابر، مغ و ماغ نیزگفته شده ( اسم ) ۱ - بخاری تیره که نزدیک بزمین پدید آید مه . ۲ - ابر سحاب : هماناکه باران نبارد زمیغ فزون زانکه بارید بر سرش تیغ .