میطان . [ م َی َ ] (ع مص ) مَیط. کناره گزیدن و دور گردیدن از کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به میط شود.
میطان . (ع اِ) غایت . (از منتهی الارب ، ماده ٔ وطن ) (آنندراج ). انتها وغایت از هر چیزی . گویند من این میطانک ؛ ای غایتک . (ناظم الاطباء). || موضعی که در آنجا جمع می شوند و از آنجا اسبان را در تاختن رها می کنند. ج ، میاطین . (از ناظم الاطباء...