میش . (اِخ ) برج اول از بروج دوازده گانه که برج حمل باشد. (ناظم الاطباء). برج بره .
میش . [ م َ] (ع مص ) میشة. آمیختن پشم با موی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آمیختن بز موی با پشم . (المصادر زوزنی ). || درهم کردن شیر میش را با شیر بز. (ناظم الاطباء). آمیختن شیر میش با بز. (المصادر زوزنی ). آمیختن شیر بز با شیر گوسفند. || آمیختن هر چیزی . (منت...
فرهنگ عمید
گوسفند ماده و دنبه دار: کهین تخت را نام بُد میش سار / سر میش بودی بر او بر نگار (فردوسی: ۸/۲۷۹ ).
فرهنگ معین
(اِ. ) گوسفند ماده .
فرهنگ فارسی
گوسفند ماده و دنبه دار ( اسم ) ۱ - گوسفند پشم دار. توضیح باین معنی به جنس نرهم اطلاق شده : [ او را فرمود تانرمیشی را قربان کنند . ] ۲ - گوسفند ماده پشم دار. برج اول از بروج دوازده گانه که برج حمل باشد