کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه میزک | کلماتور
معانی کلمه : میزک
تلفظ بین المللی :
/mˈizak/
تلفظ :
[m'izak]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
گوی میزک
استان میزکه
شهرداری میزکه
محیط میزکار اشتراکی
میزکار روکس
میزکار لینوکس
میزکه
روغن میخک
ریل بند مغزکنار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
میزک .
[ زَ ] (اِ مصغر) میز کوچک .
میزک. [ زَ ] ( اِ مصغر ) میز کوچک.میزک. [ زَ ] ( اِ مصغر ) ( اسم از میزیدن + ک تصغیر ) مصغر میز یعنی شاش اندک. ( ناظم الاطباء ). || بول و شاش. ( ناظم الاطباء ). بول و شاش را گویند. ( آنندراج ) ( برهان ) : شیرگیر و خوش شد انگشتک بزدسوی مبرز رفت تا میزک کند.مولوی ( مثنوی چ خاور ص 410 ).- چکمیزک ؛ قطره بول که از شرم کودک ریز...
فرهنگ عمید
بول، شاش.
فرهنگ معین
(زَ ) (اِمصغ . اِ. ) شاش ، بول .
فرهنگ فارسی
بول، شاش
۱ - ( اسم ) شاش بول .
کلمات مرتبط
گوی میزک
استان میزکه
شهرداری میزکه
محیط میزکار اشتراکی
میزکار روکس
میزکار لینوکس
میزکه
روغن میخک
ریل بند مغزکنار
نظرات