( میرآخور ) میرآخور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( اِ مرکب ) میرآخر. جَشّار. ( منتهی الارب ). داروغه اصطبل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( غیاث ). آخور سالار. رئیس اصطبل و مهتران. امیرآخور. ( یادداشت مؤلف ) : هندوی میرآخورش دان آن دو صفدر کز غزاهفت دریا را به رزم هفتخوان افشانده اند.خاقانی.میرآخوری تو چرخ را کارکاه و جو از آن کشد در انبار.نظامی.میرآخور دیگر و خر دیگر است نی هر آنکو اندر آخور...
فرهنگ عمید
( میرآخور ) سرپرست کارکنان اسطبل که اسب ها را خدمت و تیمار می کنند، متصدی اسطبل.
فرهنگ معین
( میرآخور ) (اِ. ) سرپرست کارکنان اصطبل .
دانشنامه آزاد فارسی
میرآخور. (یا: امیرآخور؛ آخورسالار) در عهد ساسانیان، آخوربد، سرپرست اصطبل و مسئول رسیدگی به امور اسب ها و نگهداری از آن ها. در عهد قاجار از مناصب نظامی بود. به میرآخوری که سرپرست اصطبل اسب های واحد توپخانه بود، میرآخور توپخانه یا امیرآخور توپخانه می گفتند.wikijoo: میرآخور...
فرهنگ فارسی
میر آخور: متصدی اصطبل، سرپرست کارکنان اصطبل که اسبهاراخدمت وتیمارمیکنند ( میر آخور ) دهی است از دهستان قزل گچیلو بخش ماه نشان شهرستان زنجان