معانی کلمه : میر
لغت نامه دهخدا
میر. [ م َ ] (ع اِ) طعام . خواربار. میرة.
مئر. [ م ِءَ ] (ع اِ) (از «م ٔر») ج ِ مِئرَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مئرة شود.
مئر. [ م َ ءِ ] (ع ص ) (از «م ٔر») امر مئر؛ کار دشوار و سخت . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
= امیر
〈 میر شب: [قدیمی] شبگرد؛ عسس.
= امیر
* میر شب: [قدیمی] شبگرد، عسس.
* میر شب: [قدیمی] شبگرد، عسس.
فرهنگ معین
(اِ.) = میره : شوهر.
(اِ.) 1 - امیر، پادشاه . 2 - رییس ، سالار.
(اِ. ) ۱ - امیر، پادشاه . ۲ - رییس ، سالار.
(اِ. ) = میره : شوهر.
(اِ. ) = میره : شوهر.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مار
شهرک سر راه عمومی طالقان بقزوین . کوهستانی و سردسیر است و ۱۱۱۶ تن سکنه دارد . شاهرود و چشمه ها آنرا مشروب میسازند . ۱ - ویکتور ریکتی مارکی دومیرا بو ( و . ۱۷۱۵ - ف. ۱۷۸۹ ) سیاستمدار
مخفف امیر
( اسم ) شوهر.
تیره از طایفه ایهاوند هفت لنگ
مخفف امیر
( اسم ) شوهر.
تیره از طایفه ایهاوند هفت لنگ
دانشنامه عمومی
مادر
گویش مازنی
مادر
مرتعی جنگلی در شمال نارنج بن چالوس
/moar/ مار & مادر
/meyar/ مرتعی جنگلی در شمال نارنج بن چالوس
مترادف و متضاد
امیر
مرگ، موت
پیشوا، رئیس
ژنرال، سردار، صاحبمنصب
۱. مرگ، موت
۲. امیر
۳. ژنرال، سردار، صاحبمنصب
۴. پیشوا، رئیس
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
«مَیْر» به معنای جلب طعام و مواد غذایی است.
«مَیْر» به معنای جلب طعام و مواد غذایی است.
wikialkb: ریشه_میر
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ؛ ( ت ) ایهاوند زراس وند؛ ( ط ) دورکی
گُنج
گُنج
