میانه روی. [ ن َ / ن ِ رَ ] ( حامص مرکب ) حالت میانه رو. اعتدال. قصد. اقتصاد. دوری از افراط و تفریط.( یادداشت مؤلف ). اعتدال و اقتصاد و نه تفریط و افراط. میان روی و عدم اسراف. ( ناظم الاطباء ): اعتزام ، میانه روی گزیدن در تک و رفتار و جز آن. استقصاد؛ میانه روی خواستن. ( منتهی الارب ). و رجوع به میانه رو شود.
فرهنگ عمید
حد وسط کاری را در پیش گرفتن، خودداری از افراط و تفریط.
فرهنگ فارسی
عمل میانه رو اعتدال .
مهار رفتار خود با غلبه بر هیجانها و انگیزشها
مترادف و متضاد
اعتدال، مدارا ≠ تندروی، افراطیگری
moderation(اسم)
ملایمت، اعتدال، میانه روی
temperance(اسم)
اعتدال، میانه روی
فرهنگستان زبان و ادب
{temperance} [اعتیاد] مهار رفتار خود با غلبه بر هیجان ها و انگیزش ها