معانی کلمه : میانه
لغت نامه دهخدا
میانه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش رزاب شهرستان سنندج ، واقع در 17هزارگزی خاوری رزاب با 1100 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).
فرهنگ عمید
۱. وسط، میان.
۲. آنچه در میان چیزی جا دارد.
۳. متوسط.
۴. [قدیمی] محتوا.
۲. آنچه در میان چیزی جا دارد.
۳. متوسط.
۴. [قدیمی] محتوا.
فرهنگ معین
(نِ ) [ په . ] (اِ. ) وسط ، میان چیزی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
میانگین
صمیم، مرکز، میان، وسط
۱. صمیم، مرکز، میان، وسط
۲. میانگین
واژه نامه بختیاریکا
کِر ( کد ) ؛ کَد
فرهنگستان زبان و ادب
{intron} [زیست شناسی] توالی های ژنی که رمزگذار فراوردۀ ژنی نیستند
{median} [آمار] مقداری از متغیر که فراوانی کل را به دو نیمۀ برابر تقسیم کند
{median} [آمار] مقداری از متغیر که فراوانی کل را به دو نیمۀ برابر تقسیم کند
