مکون . [ م ُ ک َوْ وَ ] (ع ص ) هست نموده شده و پیدا کرده شده . (غیاث ). به وجود آورده شده . موجودشده . هست شده .
مکون . [ م َ ] (ع ص ) سوسمار که خایه ٔ بسیاردارد در شکم . (مهذب الاسماء). بیضه زیر بال گیرنده یا بیضه داده از سوسمار و ملخ و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
بهوجودآوردهشده؛ بهوجودآمده.
تکوینکننده؛ بهوجودآورنده؛ هستکننده.
(مُ کَ وِّ) [ ع . ] (اِفا.) به وجود آورنده ، موجد.
(مُ کَ وَّ) [ ع . ] (اِمف .) به وجود آورده شده ، موجود شده .