معانی کلمه : مکس
لغت نامه دهخدا
مکس . [ م ُ ](اِخ ) موضعی است در ارمنستان از ناحیت بسفرجان به نزدیک قالیقلا. (ازمعجم البلدان ). قصبه ای است در ولایت وان ، ناحیتی است کوهستانی . (از قاموس الاعلام ترکی ).
فرهنگ عمید
باج، عوارض گمرکی.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - گرد آوردن مال . ۲ - باج گرفتن . ۳ - زیان آوردن .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) تشویق کردن در بیع . ۲ - گرد آوردن مال . ۳ - باج گرفتن خراج گرفتن ۴ - کم کردن ثمن زیان آوردن ۵ - ( اسم ) مالیات غیر مستمر و عوارض جمع : مکوس .
به معنی باج و دستوری و راهداری و امثال آن باشد و آن را مکیس هم می گویند . رسوم و دستوری و باج و راهداری و مانند آن .
به معنی باج و دستوری و راهداری و امثال آن باشد و آن را مکیس هم می گویند . رسوم و دستوری و باج و راهداری و مانند آن .
