معانی کلمه : مکدر
لغت نامه دهخدا
مکدر. [ م ُ ک َدْ دِ ] (ع ص ) منغص کننده . ناگوارکننده : و مکدر حیات جز طلب فضول و زواید و اهتمام به تحصیل آن نیست . (مصباح الهدایه چ همایی ص 351).
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] تنگدل؛ ملول؛ آزرده.
۲. [قدیمی] تیره.
〈 مکدر شدن: (مصدر لازم)
۱. [مجاز] تنگدل شدن؛ اندوهگین شدن.
۲. [قدیمی] تیرهوتار شدن.
〈 مکدر کردن: (مصدر متعدی)
۱. [مجاز] تنگدل کردن؛ اندوهگین کردن.
۲. [قدیمی] تیرهوتار کردن.
فرهنگ معین
(مُ کَ دَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تیره شده ، تیره .
فرهنگ فارسی
تیره شده، تیره، درفارسی به معنی تنگدل وملول و آزرده نیزمیگویند
منغض کننده . ناگوار کننده : و مکدر حیات جز طلب فضول و زواید و اهتمام به تحصیل آن نیست .
منغض کننده . ناگوار کننده : و مکدر حیات جز طلب فضول و زواید و اهتمام به تحصیل آن نیست .
مترادف و متضاد
تیره، تار، کدر
آزرده، آزردهخاطر، دلتنگ، دلگیر، رنجیده، غمگین، غمین، مچاله، ملول
۱. آزرده، آزردهخاطر، دلتنگ، دلگیر، رنجیده، غمگین، غمین، مچاله، ملول
۲. تیره، تار، کدر
