مکالمت. [ م ُ ل َ / ل ِ م َ ] ( از ع ، اِمص ) مکالمة. با یکدیگر سخن گفتن. گفتگو : از محاوره اوغاد به مکالمت ملوک آورد. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 235 ). گستاخ به مکالمت در آمد... ( مرزبان نامه ). بطریق استعجال و هجوم بر مکالمت او اقدام ننماید. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 224 ). پس شیخ را در مکالمت با مرید لازم بود که اول تخم کلام از شوایب هوا تنقیه کند. ( مصباح الهدایه ،ایضاً ص 230 ). بر بساط قرب و مک...
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) سخن گفتن با یکدیگر . ۲ - ( اسم و مصدر ) گفتگو : [ وبگاه آنکه شراب طرب افزای دماغها را گرم کرد مخدره دهشت نقاب حیا از چهره مکالمه و محاوره بر انداخت . ] ( سلجوقنامه ظهیری . چا. خاور . ۲۷ ) جمع : مکالمات .