مکافحت . [ م ُف َ / ف ِ ح َ ] (از ع ، اِمص ) مکافحة. با کسی رویاروی جنگ کردن . رویاروی شمشیر زدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از این واقعه ٔ هایل جهان بر او تنگ شد جز مکافحت و مکاوحت چاره ندید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 35). چون این جواب به عضدالدوله رسید خشمناک شد و عزم مقاومت و مکافحت قابوس مصمم کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ، ایضاً ص 66). رسولی ... که آب لطف با آتش عنف جمع تواند کرد و زهر...
فرهنگ عمید
۱. روبه رو شدن با دشمن و زدوخورد کردن. ۲. دفاع کردن.
فرهنگ معین
(مُ فَ حَ ) [ ع . مکافحة ] (مص م . ) ۱ - روبرو شدن با دشمن در جنگ . ۲ - دفاع کردن از کسی .