مؤید. [ م ُ ءَی ْ ی َ ] ( ع ص ) قوت داده شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).قوت داده شده. نیروداده شده. ( ناظم الاطباء ). قوت داده شده. تقویت شده. نیرویافته. تأییدگشته. ( یادداشت مؤلف ). || تأییدکرده شده و از جانب خداوند تبارک و تعالی نیروداده شده. ( ناظم الاطباء ) : به علم و عدل و به آزادگی و نیکخوئی مؤید است و موفق ، مقدم است و امام.فرخی.فرق میان پادشاهان مؤید موفق و میان خارجی... آن است که....
(مُ ءَ یَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) تأیید کرده شده . (مُ ءَ یِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - تایید کننده . ۲ - محکم کننده ، استوار دارنده .
فرهنگ فارسی
تاییدکننده، تقویت کننده، محکم کننده، تاییدشده، نیروداده شده ( اسم ) ۱ - تایید کننده . ۲ - محکم کننده استوار دارنده جمع : مویدین . نجاح الموید
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mo’ayyed) (عربی) تأیید کننده .
اسم: موید (پسر) (عربی) (تلفظ: mo’ayyed) (فارسی: مؤيد) (انگلیسی: moayyed) معنی: تأیید کننده، ( اَعلام ) مؤید بلخی: ( = ابوالمؤید بلخی ) [قرن هجری] شاعر و نویسنده ی ایرانی دوره ی سامانی، مؤلف شاهنامه ی منثور معروف به شاهنامه ی مؤیدی، داستان منظوم یوسف و زلیخا و کتاب عَجایب البلدان