مؤمی. [ م ُ ءَم ْ ما ] ( ع ص ) کنیزک گردانیده. ( از منتهی الارب ). کنیزک گردانیده شده.مومی. ( ص نسبی ) منسوب به موم. آنچه نسبت به موم دارد. از موم. ( یادداشت مؤلف ). منسوب به موم و به رنگ موم. ( ناظم الاطباء ).- مومی کردن جسد میت ؛ مومیایی کردن. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به مومیا و مومیایی و مومیایی کردن شود. || ( اصطلاح گیاه شناسی ) منسوب به موم که ترشح سلولزی در شاخه ها و برگها و میوه های برخی ا...
فرهنگ فارسی
مربوط به موم یا از جنس آن
( صفت ) منسوب به موم : ۱ - مربوط به موم . ۲ - ( ساخته ) از موم : [ مجسمه مومی ] کنیزک گردانیده .
مترادف و متضاد
waxen(صفت)
ساخته شده از موم، مومی، مومی شکل
waxy(صفت)
مومی، مومی شکل، پر از موم
فرهنگستان زبان و ادب
{waxy} [زیست شناسی- علوم گیاهی] مربوط به موم یا از جنس آن