معانی کلمه : موسی
لغت نامه دهخدا
موسی . [ سا ] (اِخ ) رجوع به موسی بن جعفر شود.
موسی . [ سا ] (اِخ ) ابن سعدان ، از فقهای شیعه است و کتاب الطوایف از اوست . (از الفهرست ابن الندیم ).
موسی . [ سا ] (اِخ ) نام ایل کرداز طوایف پشتکوه . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 71).
فرهنگ عمید
تیغ سرتراشی، استره.
فرهنگ معین
(سا ) [ ع . ] (اِ. ) تیغ سلمانی ، استره .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
موسی از شخصیت های کتاب مقدس و قرآن است. در نظر پیروان ادیان ابراهیمی وی از پیامبران بزرگ است.
• «... بیمِ موسی نه بر جان بود که بر مردمِ نادان بود...». نهج البلاغه، خطبه ۴ -> علی بن ابی طالب
• «... بیمِ موسی نه بر جان بود که بر مردمِ نادان بود...». نهج البلاغه، خطبه ۴ -> علی بن ابی طالب
wikiquote: موسی
گویش مازنی
مفعول – مرد همجنس بازی که خودفروشی می کند
/moosi/ مفعول – مرد همجنس بازی که خودفروشی می کند
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: musā) (عبری) به معنی از آب کشیده ؛ (در اعلام) موسی بن عمران (ع) پیغمبر معروف بنی اسرائیل در زمان فرعون ؛ (در اعلام) موسی بن جعفر (ع) ملقب به کاظم هفتمین امام شیعیان .
