موسوم. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از وسم. نشان کرده شده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث )؛ یا فلان موسوم بالخیر؛ یعنی فلان نشان نیکویی دارد. || داغدار و داغ کرده شده. ( ناظم الاطباء ). داغدار. ( غیاث ) ( آنندراج ) :... و دیگری که به داغ شقاوت موسوم است... ( تاریخ جهانگشای جوینی ).- موسوم شدن ؛ داغ زده شدن. نشان گرفتن. داغ خوردن : اتابک جواب داد که هرچند فرزندم ابوبکر اهمال حقوق کرد و موسوم به...
فرهنگ عمید
۱. نام نهاده شده. ۲. معروف.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - نام نهاده شده ، اسم گذاشته شده . ۲ - در فارسی به معنای شناخته .
فرهنگ فارسی
نشان کرده شده، داغ گذارده شده، نام نهاده شده ( اسم ) ۱ - نشان کرده شده . ۲ - داغ نهاده شده ۳ - نام نهاده . ۴ - شناخته : [ و این قدر تامل نکردند که من در میان قوم خویش منزلت شریف داشتم و باندک خردی موسوم بودم ... ] ( کلیله . مصحح مینوی . ۲۲۹ ) جمع : موسومین .