موجودات. [م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ موجودة. رجوع به موجود و موجودة شود. || مخلوقات و آفریدگان و شوندگان. ( ناظم الاطباء ). کاینات. مکونات. آفریده ها. آفریدگان. برایا. ( یادداشت مؤلف ) : بشناختم که آدمی شریف تر خلایق و عزیزتر موجودات است. ( کلیله و دمنه ).بر در کعبه که بیت اﷲ موجودات است که مباهات امم زان در والا شنوند.خاقانی.زبده ٔموجودات و فهرست مخلوقات گردانید. ( سندبادنامه ص 3 ).در خبر است از سرو...
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع . ] (اِمف . ) جِ. موجود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع موجوده ( موجود ) هست شدگان هستی دارندگان .