موجد.[ ج َ ] (ع ص ) ایجادشده . خلق شده . (یادداشت مؤلف ).
موجد. [ ج ِ ] (ع ص ) ایجادکننده . به هستی درآورنده ایجادکننده و پدیدآورنده . (ناظم الاطباء). پدیدآورنده . (از یادداشت مؤلف ) : خلق حق افعال ما راموجد است فعل ما آثار خلق ایزد است . مولوی .که تو پاکی از خطر وز نیستی نیستان را موجد و مغنیستی . مولوی .|| از خود پیداکننده چیزی را. (غیاث ) (آنندراج ). ...
فرهنگ عمید
به وجود آورنده، ایجاد کننده، آفریننده.
فرهنگ معین
(جَ) [ ع . ] (اِمف .) ایجاد شده .
(جِ) [ ع . ] (اِفا.) به وجود آورنده ، آفریننده .
(جَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ایجاد شده . (جِ ) [ ع . ] (اِفا. ) به وجود آورنده ، آفریننده .
فرهنگ فارسی
بوجود آورنده، ایجادکننده، آفریننده ( اسم ) ۱ - ایجاد کننده پدید آورنده جمع : موجدین . ۲ - خدای تعالی . کسی و یا چیزی که زور می آورد و قوت می دهد .