مؤتلف. [ م ُءْ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ائتلاف. ( منتهی الارب ). رجوع به ائتلاف شود.مجتمع گشته و سازواری نموده. ( ناظم الاطباء ). سازوارآینده. ( غیاث ) ( آنندراج ). || ( اصطلاح رجالی ) در اصطلاح اهل حدیث اتفاق اسم دو نفر راوی است در خط و اختلاف بین همان دو اسم است در تلفظ خواه اختلاف از حیث نقطه باشد یا از حیث شکل. اتفاق دو اسم در خطو اختلاف آن دو از حیث نقطه ، مانند «اخیف » و «اخنف » اما ا...
فرهنگ عمید
هنگام الفت گرفتن.
فرهنگ فارسی
الفت گیرنده، سا وار ( اسم ) الفت گیرنده سازوار : از عشق گردون موتلف بی عشق اختر منخسف از عشق گشته دال الف بی عشق الف چون دالها . ( دیوان کبیر ۵ : ۱ ) مجتمع گشته و سازواری نموده .