مواظبت . [ م ُ ظَ / ظِ ب َ ] (از ع ، اِمص ) پیوستگی و مراقبت و همیشگی و مداومت . ملازمت و توجه و اشتغال . (ناظم الاطباء). پیوسته بودن بر کاری . لازم گرفتن . محافظت . مراقبت . تیمار داشتن . (یادداشت مؤلف ) : در صبر و مواظبت تو خیره مانده بودم . (کلیله و دمنه ). صواب آن است که بر مواظبت و ملازمت اعمال خیر... اقتصار نمایم . (کلیله و دمنه ). مواظبت بر کسب هنر چنان میل افتاده بود که از مباشرت اشغال و ...
فرهنگ عمید
پیوسته مراقب کاری یا امری بودن، همیشه بر یک کار بودن و به آن رسیدگی کردن.
فرهنگ معین
(مُ ظِ بَ ) [ ع . مواظبة ] (مص م . ) مراقب بودن .
فرهنگ فارسی
پیوسته مراقب کاری یاامری بودن، همیشه بریک کاربودن وبه آن رسیدگی کردن ۱ - ( مصدر ) پیوسته مراقب کاری بودن نگهبانی کردن . ۲ - ( اسم ) مراقبت نگهبانی .