معانی کلمه : مهین
لغت نامه دهخدا
مهین . [ م َ ] (ص نسبی ) (مه = ماه + ین ) منسوب به مه . رجوع به مه شود. || (ص تفضیلی ، ص عالی ) مِهین . رجوع به مِهین شود.
فرهنگ عمید
خوار؛ بیارزش.
بزرگ؛ بزرگتر؛ بزرگترین.
بزرگ، بزرگ تر، بزرگ ترین.
خوار، بی ارزش.
خوار، بی ارزش.
فرهنگ معین
(مِ) (ص نسب .) بزرگتر، بزرگترین .
(مُ) [ ع . ] (اِفا.) خوار دارنده ، اهانت کننده .
( ~.) [ ع . ] (ص .) 1 - سست ، ضعیف . 2 - خوار، زبون .
(مَ) (ص نسب .) 1 - منسوب به ماه . 2 - نامی است از نام های زنان .
فرهنگ فارسی
شمال ضیائ آباد واقع است . کوهستانی و سردسیر است و ۶۷۷ تن سکنه دارد . ده دهستان پائین شهرستان نهاوند فرمانداری کل همدان . در ۱۴ کیلومتری
مهینه: بزرگ، بزرگتر، بزرگترین، منسوب به ماه، از نامهای زنان، خواروپست، سست رای، مهنائ جمع
( صفت ) ۱ - سست ضعیف . ۲ - خوار زبون .
دهی است جزئ دهستان قاقاران بخش ضیائ آباد شهرستان قزوین .
مهینه: بزرگ، بزرگتر، بزرگترین، منسوب به ماه، از نامهای زنان، خواروپست، سست رای، مهنائ جمع
( صفت ) ۱ - سست ضعیف . ۲ - خوار زبون .
دهی است جزئ دهستان قاقاران بخش ضیائ آباد شهرستان قزوین .
دانشنامه عمومی
بزرگ مثل ماه
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: me(a)hin) بزرگترین (از نظر سال) ؛ (در قدیم) بزرگتر ، بزرگترین (از نظر مقام و رتبه و ارزش). [این نام چنانچه به فتح اول (مَهین) mahin تلفظ شود مرکب از (مَه = ماه + ین (پسوند نسبت)) میباشد و منسوب به ماه است].
مترادف و متضاد
سست، ضعیف
خوار، زبون ≠ کهین
بزرگتر، بزرگ، بزرگترین
۱. خوار، زبون
۲. سست، ضعیف
۳. بزرگتر، بزرگ، بزرگترین ≠ کهین
