معانی کلمه : مهیا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حاضر، آماده، مستعد.
۲. شایسته، مناسب.
۲. شایسته، مناسب.
فرهنگ معین
(مُ هَ یّ ) [ ع . ] (اِمف . ) آماده ، آماده شده .
فرهنگ فارسی
حاضرو آماده ومستعد، کار آماده شده
( اسم ) ۱ - آماده شده . ۲ - مستعد . ۳ - حاضر و آماده : [ قومی ... بسمرقند مقام ساخته و ساز وعدت تمام ساخته مستعد و مهیااند . ] توضیح همین صورت [ مهیا ] از نظر املائ صحیح است نه مهیی زیرا مهموز است .
( اسم ) ۱ - آماده شده . ۲ - مستعد . ۳ - حاضر و آماده : [ قومی ... بسمرقند مقام ساخته و ساز وعدت تمام ساخته مستعد و مهیااند . ] توضیح همین صورت [ مهیا ] از نظر املائ صحیح است نه مهیی زیرا مهموز است .
دانشنامه عمومی
آماده
مثل ماه . بزرگ. والا مقام
[مُ هَ ی ْیا] (ع ص) حاضر، آماده.
فرهنگ اسم ها
اسم: مهیا (دختر) (فارسی، اوستایی) (تلفظ: mahyā) (فارسی: مَهيا) (انگلیسی: mahya)
معنی: منسوب به مه، بزرگمنش، بانوی بزرگ، بزرگ
معنی: منسوب به مه، بزرگمنش، بانوی بزرگ، بزرگ
مترادف و متضاد
آماده، تهیه، حاضر، سازمند، فراهم، مستعد، معد، بسیجیده ≠ نامهیا
فرهنگ فارسی ساره
آماده
واژه نامه بختیاریکا
جَم و ( جی ) جلی
