مهلک . [ م َ ل َ ] (ع اِ) مهلکة. جای هلاک : ای مفلسی که در سر تست از هوای گنج پایت ضرورت است که در مهلکی شود.
سعدی (طیبات ).
مهلک . [ م َ ل َ / ل ِ / ل ُ ] (ع مص ) هلاک شدن . (تاج المصادر بیهقی ). هلاک . (اقرب الموارد). رجوع به هلاک شود....
فرهنگ عمید
هلاک کننده، نیست کننده، کشنده.
فرهنگ معین
(مُ لِ ) [ ع . ] (اِفا. ) هلاک کننده ، نابود کننده .
فرهنگ فارسی
هلاک کننده، نیست کننده، کشنده ( اسم ) هلاک کنندهکشنده : [ بعد از آن ملاحده مخاذیل برکیارق را کار دزدند مهلک نبود و اثر نکرد. ] جمع : مهلکین . مهلکه جای هلاک