مهرکاری . [ م ِ ] (حامص مرکب ) مهرورزی . ابراز محبت . ابراز عشق و شوق . دوستی : چرا از ویس جُستم مهرکاری چرا از دایه جستم استواری . (ویس و رامین )چو عاشق را نباشد بردباری نبیند خرمی از مهرکاری . (ویس و رامین ).دریغ آن مهر و آن امیدواری که جانم را بد اندر مهرکاری . (ویس و رامین ).ببین جان مرا در مهرکاری بدین سختی و رسوائی و زاری . (ویس و رامین ).بدین سختی چه باید مهرکاری بدین خواری چه باید دوستداری...