معانی کلمه : مهاد
لغت نامه دهخدا
مهاد. [ م ِ ](ع اِ) ج ِ مَهْد و مُهْد و مُهُد. (ناظم الاطباء).
مهاد. [ م َهَْ ها ] (ع ص ) گهواره فروش . (یادداشت مؤلف ). منجک گر. (مهذب الاسماء). گهواره ساز و گهواره فروش .
فرهنگ عمید
گهواره.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - بستر. ۲ - گهواره . ۳ - زمین پست .
فرهنگ فارسی
بستر
زمین پست
بساط، بستر، گهواره، زمین پست، مهد و امهده جمع
( اسم ) ۱ - بستر . ۲ - گهواره . ۳ -
جمع مهد ٠ مهد
( اسم ) ۱ - بستر . ۲ - گهواره . ۳ -
جمع مهد ٠ مهد
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mehād) (عربی) (در قدیم) گهواره ، مهد .
اسم: مهاد (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mehād) (فارسی: مِهاد) (انگلیسی: mehad)
معنی: بستر، گهواره، زمین پست، مهد
معنی: بستر، گهواره، زمین پست، مهد
مترادف و متضاد
درس اصلی، درستخصصی
گاهواره، گهواره، مهد
۱. گاهواره، گهواره، مهد
۲. بستر
۳. زمین پست
۴. درس اصلی، درستخصصی
major (صفت)
بالغ، بزرگ، کبیر، بیشتر، عمده، ارشد، بزرگتر، اعظم، اکبر، مهاد، بیشین
