منع. [ م َ ] ( ع مص ) بازداشتن از کاری. ( تاج المصادر بیهقی ). بازداشتن. ( المصادر زوزنی ). بازداشتن کسی را از کاری و چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ازاقرب الموارد ). بازداشت و دورکردگی و دفع و رد و تعرض و ممانعت و نهی و نفی و انکار و مخالفت و مزاحمت.( ناظم الاطباء ). جلوگیری. بازداشت. ردع. کف. حظر. حِجب. ثَبر. صَدّ. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : معنی بخل از روی شرع منع واجب است از مال و به عرف و...
فرهنگ عمید
بازداشتن کسی از کاری یا چیزی.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (مص م . ) بازداشتن ، دور کردن .
فرهنگ فارسی
بازداشتن، بازداشتن کسی ازکاری یاچیزی ۱ - ( مصدر ) باز داشتن جلوگیری کردن ۲ - ( اسم ) جلوگیری ممانعت : [ معنی بخل از روی شرع منع واجب است از مال و بعرف و عادت منع فضل مال از محتاج ... ] ( کشف الاسرار ۵٠۲:۲ ) یا منع تعقیب . جلوگیری بازپرس از تعقیب متهم .
prevention (اسم)جلوگیری، منع، ممانعت، پیش گیری، پیش بندیban (اسم)منع، لعن، حکم تحریم یا تکفیر، منع از راه ارعاب و تهدیدveto (اسم)رد، منع، حق رد، رای مخالف، نشانه مخالفتaverting (اسم)منعpro...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَنَعَ: منع کرد - باز داشتمعنی مُنِعَ: منع شد - باز داشته شدمعنی مَنّاً: منّت نهادن (منت به معنای آن است که نعمتی را که به کسی دادهای با زبان خود آن را بــــــراوسنگین سازی .یا به عبارت دیگر کاری را که برای او کرده ای بزرگ بشماری. از آنجا نعمتهایی که خدای تعالی به ما داده همه بزرگ و با ارزش است منت نهادن خدای تعالی پسندید...معنی مِنَّا: از ما - از جانب مامعنی مَمْنُوعَةٍ: منع شد...