منسوج. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) بافته شده و این مأخوذ است از نسج که به معنی بافتن است. ( غیاث ) ( آنندراج ). بافته شده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بافته. نسیج. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : منسوج لعابش چه نسیجی است کزو ملک یکسر همه بر صورت فردوس و سعیر است.انوری ( دیوان چ مدرس رضوی ص 71 ). || جامه. پارچه. قماش : هر هنری کآن ز دل آموختندبر زه منسوج وفا دوختند.نظامی.از آن منسوج کو را دور داده ست...