مندرج. [ م ُ دَ رِ ] ( ع ص ) گروه هلاک شده و منعدم گشته. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اندراج شود. || درج شده و شامل شده و شامل کرده و گنجیده و گنجانیده و جمعکرده و فراهم آورده و درمیان نهاده و درمیان داخل کرده و دردفتردرج کرده و گنجانیده و ثبت نموده و درهم پیچیده. ( ناظم الاطباء ). درآمده در چیزی. ( غیاث ) ( آنندراج ) : و یا لیت که به دست کهترو پدر کاری سبر آمدی که ترفیه خاطر شریف در آن مندرج بودی. (...
فرهنگ عمید
درج شده، نوشته شده.
فرهنگ معین
(مُ دَ رِ ) [ ع . ] (اِفا. )درج شده ، گنجیده - شده .
فرهنگ فارسی
نوشته شده
درج شده، داخل شده ودر آمده درچیزی، نهفته ( اسم ) درج شونده داخل شده گنجیده