منحصر. [ م ُ ح َ ص ِ ] ( ع ص ) حصرکرده شده. ( آنندراج ). احاطه شده و محصورشده و محبوس شده و محدودشده. ( ناظم الاطباء ) : زنهارتا گمان نبری که اسماء الهی در آنچه شنیده ای و به تو رسیده منحصر است. ( مصباح الهدایة چ همایی ص 24 ). هر که واحد را در معرفت خود منحصر داند، به حقیقت ممکورو مغرور است. ( مصباح الهدایة چ همایی ص 18 ). || شامل شده و گنجیده و شمرده شده. ( ناظم الاطباء ).- منحصر شدن ؛ شمرده شدن....
فرهنگ عمید
انحصار یافته، محدود، محصور.
فرهنگ معین
(مُ حَ ص ) [ ع . ] (اِمف . ) انحصار یافته ، محدود و محصور شده .
فرهنگ فارسی
انحصاریافته، محدود و محصور
مترادف و متضاد
انحصاریافته
محدود، محصور
مختص، مخصوص، ویژه
۱. مختص، مخصوص، ویژه ۲. انحصاریافته ۳. محدود، محصور
limited (صفت)محدود، مشروط، منحصرconfined (صفت)محدود، بستری، منحصر، محدود شدهrestricted (صفت)محصور، منحصر، در مضیقهexclusive (صفت)تنها، منحصر، گران، دربست، انحصاری، منحصر بفرد، انتصاریlimitary (صفت)محدود، منحصر، دارای قدرت محدود...