منج . [ م ِ ] (ص ) چیز لس و سفت شده (مانند چرم ). (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
منج . [ م ِ ] (اِ) به معنی تخم باشد مطلقاً خواه تخم گل و خواه تخم خربزه و غیر آن . (برهان ) (از ناظم الاطباء). رجوع به منج زراوشان شود.
تخم گیاه؛ تخم و دانۀ هر گیاه.
زنبور عسل: ◻︎ هرچند حقیرم سخنم عالی و شیرین / آری عسل شیرین نآید مگر از منج (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۲۲).
۱چوب یا درخت نیمه خشک ۲هر چیز نیمه سفت و نیمه شل