منثنی. [ م ُ ث َ ] ( ع ص ) سرنگون و دوتا. ( غیاث ) ( آنندراج ). خمیده و دوتا شده. ( ناظم الاطباء ) : این بیان بط حرص منثنی است از خلیل آموز کاین بط کشتنی است.مولوی ( مثنوی چ نیکلسن دفتر5 ص 27 ).اندر آن کاری که ثابت بودنی است قائمی ده نفس را که منثنی است.مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 298 ).- منثنی گردیدن ؛ روی برگردانیدن. راه کج کردن : همچنین گر بر سگی سنگی زنی بر تو آرد حمله گردی منثنی.مولوی ( مثنوی چ ...