منتشر. [ م ُ ت َ ش ِ ] ( ع ص ) پراکنده. ( غیاث ) ( آنندراج ). پراکنده گشته و گسترده شده. پراکنده و پاشیده و افشان. ( از ناظم الاطباء ). پراکنده. پریشان. متفرق. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : خشعاً أبصارهم یخرجون من الأجداث کأنهم جراد منتشر. ( قرآن 7/54 ).و یا اندر تموزی مه بباردجراد منتشر بر بام و برزن.منوچهری.گفتم که امر ایزد یکتای جفت چیست گفتا که فرد کردن از ازواج منتشر .ناصرخسرو.منتظر ایشا...
فرهنگ عمید
۱. گسترده شونده. ۲. گسترده، فاش، پراکنده.
فرهنگ معین
(مُ تَ ش ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - فاش ، شایع . ۲ - پراکنده ، پاشیده . ۳ - انتشار یافته .
فرهنگ فارسی
گسترده و فا و پراکنده ( اسم ) ۱ - گسترده شونده . ۲ - فاش شونده . ۳ - پراکنده شونده . ۴ - پخش شونده توزیع شونده .
مترادف و متضاد
صفت
پراکنده، متفرق
انتشار، پخش، چاپ
۱. پراکنده، متفرق ۲. انتشار، پخش، چاپ
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مُّنتَشِرٌ: پراکندهمعنی ﭐنتَشِرُواْ: متفرق گردید-منتشر شویدمعنی تَنتَشِرُونَ: منتشر می شوید(از کلمه کلمه نشر به معنای گستردن است)معنی یَتَفَجَّرُ: می جوشد - می شکافد (در اصل به معنی باز کردن وشکافتن است اگر صبح را فجر میگویند . برای این است که روشنی پرده ظلمت را پاره کرده به همه جا منتشر میشود )معنی وَرِیدِ: رگ گردن (کلمه ورید به معنای رگی است که از قلب جدا شده و در تمامی بدن من...