مناجح. [م َ ج ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مُنجِح. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). ج ِ منجح ، به معنی فیروزمند. ( آنندراج ). || در شواهد زیر به معنی رستگاریها و پیروزیها و برآمدن حاجات آمده که بنابر قاعده باید جمع مَنجَح یا مَنجَحَة باشد، اما این دو صیغه در کتب لغت که در دسترس ما بود دیده نشد : مراعی مساعی و مسارح مناجح عالمیان به قطار امطار این علوم سیراب می گردد. ( تاریخ بیهق ص 4 ). ب...