Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : من

تلفظ بین المللی : /mˈan/ تلفظ :‌ [m'an]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • مَن
  • من الله
  • من باب
  • من بعد
  • من بنده
  • من جانب
  • من جمله
  • من جمیع الجهات
  • من جمیع الوجوه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

من . [ م ِ] (اِخ ) رودی در فرانسه و یکی از شاخه های لوار است که آنژر را مشروب می سازد و 10 کیلومتر طول دارد.

من . [ م ِ ] (اِخ ) (به انگلیسی : مِین ) یکی از ایالات ممالک متحده ٔ آمریکای شمالی است که 983000 تن سکنه دارد و مرکز آن آگستا است . (از لاروس )....

فرهنگ عمید

۱. ترنجبین.
۲. شیرخشت.

۱. آنچه خداوند ببخشد و بدهد.
۲. آنچه کسی به ‌دیگری ببخشد.

واحد اندازه‌گیری وزن، برابر با تقریباً سه کیلوگرم؛ من تبریز.
⟨ من شاه: [قدیمی] واحد اندازه‌گیری وزن، برابر با ۸۰ سیر یا ۲ من معمولی.
⟨ من ری: [قدیمی] واحد اندازه‌گیری وزن، برابر با ۱۶۰ سیر یا ۴ من معمولی.

ضمیر اول شخص مفرد.واحد اندازه گیری وزن، برابر با تقریباً سه کیلوگر...

فرهنگ معین

( ~.) (ضم .) ضمیر اول شخص مفرد.

(مِ) [ ع . ] (حرف جر، حراض .) از.

(مَ) (اِ.) واحدی برای وزن برابر با سه کیلوگرم .

( ~.) (اِ.) سوراخ وسط شاهین ترازو که زبانة ترازو را از آن بگذرانند.

(مَ نّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) نیکویی کردن دربارة کسی . 2 - بخشش نمودن و سپس منت گذاشتن . 3 - (اِمص .) منت .

( ~. ) (اِ. ) سوراخ وسط شاهین ترازو که زبانة ترازو را از آن بگذرانند. (مَ نّ ) [ ...

دانشنامه آزاد فارسی

مَنّشیرۀ تقریباً شیرین درختانی مانند لاریکس و زبان گنجشک با مصرف طبی. عهد عتیق (خروج، باب ۱۶) نقل می کند که چون بنی اسرائیل در بیابان بی طعام ماندند خداوند برای ایشان منّ فراهم آورد. منّی که کتاب مقدس از آن سخن می گوید، گمان می رود که از درخت گز یا نوعی گلسنگ بوده باشد. منّ و سَلوی در قرآن از نعمت هایی است که بر بنی اسرائیل نازل شده است. مَنّ همان ترنجبین است و برخی مفسران بدون آن که نام آن را ببر...

فرهنگ فارسی

یکی از کشورهای ممالک متحده آمریکای شمالی ( اتازونی ) که در شمال شرقی اتازونی و در کنار اقیانوس اطلس قرار دارد و سابقا جزئ مستعمرات فرانسه بوده است . مرکز آن شهر اوگوستا است که ۲٠۹٠٠ تن جمعیت دارد. جمعیت ایالت ۹۸۳٠٠٠ .وزن که در زمانها و مکانهای مختلف متفاوت بوده - در ارجان ۳ رطل بوده باستثنای من شکر که در حدود ۲ رطل حساب میشده - در بیرجند ۴٠ سیر ۹ مثقالی ( برابر ۱/۶۷٠۴۲ کیلوگرم ) . - در طبس ۴٠ سیر ...

دانشنامه عمومی

من در موارد زیر کاربرد دارد:من (ضمیر)، ضمیر اول شخص مفرد در زبان فارسیمن یا خود در مفاهیم نهاد، خود، فراخودمَن از یکاهای جرم قدیمی ایرانی است. از دیر باز سه گونه من وجود داشته است:wiki: کندو و بخشی از زره محافظتی بوگو است.http://www.georgiakendo.com/glossaryاین نام همچنین نام یکی از پنج نوع ضربه ای است که در کندو با شینای زده می شود.wiki: من (کندو) من! (ترانه تیلور سوئیفت). «من!» (به انگلیسی: Me!...

نقل قول

من (فیلم ۱۳۹۴). من فیلم ایرانی به کارگردانی و نویسندگی سهیل بیرقی و تهیه کننده سعید سعدی و سعید خانی محصول سال ۱۳۹۴ است. این فیلم برای حضور در بخش سودای سیمرغ و همچنین نگاه نو سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر انتخاب شده است. این فیلم در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ در سینماهای ایران اکران شده است.• wikiquote: من_(فیلم_۱۳۹۴)...

گویش مازنی

من واحد وزن که سه نوع می باشد:من لتر ater

/men/ من واحد وزن که سه نوع می باشد: من لتر ater

گویش اصفهانی

تکیه ای: men
طاری: mun
طامه ای: mun
طرقی: mun
کشه ای: mun
نطنزی: men

تکیه ای: men
طاری: mun
طامه ای: mu(n)
طرقی: mo(n) / mu(n)
کشه ای: mo(n) / mu(n)
نطنزی: mo(n) / mu(n)

مترادف و متضاد

نفس

ضمیر

خود، خویشتن، خویش

ضمیر اول‌شخص مفرد

سه‌کیلو، واحد وزن

۱. خود، خویشتن، خویش
۲. ضمیر
۳. نفس
۴. ضمیر اولشخص مفرد
۵. سهکیلو، واحد وزن

manna (اسم)
ترنجبین، گزانگبین، من، مائده اسمانی

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَنِّ: مرغی خاص - مرغ بریانمعنی مَنَّ: منّت نهاد (منت به معنای آن است که نعمتی را که به کسی دادهای با زبان خود آن را بــــــراوسنگین سازی .یا به عبارت دیگر کاری را که برای او کرده ای بزرگ بشماری. از آنجا نعمتهایی که خدای تعالی به ما داده همه بزرگ و با ارزش است منت نهادن خدای تعالی پسندیده...معنی مِنْ: از- برخی از (منْهُم)-از جهت(به دلیل:مِمَّا خَطِیئَاتِهِمْ أُغْرِقُواْ ) - به ج...

واژه نامه بختیاریکا

( مِن ) به
( مِن ) داخل؛ اندرون؛ داخل؛ تو؛ اندر؛ درون
( مِن ) در؛ ضربدر؛ عمل ضرب
( مَن ) فکر؛ گمان. مثلاً مَنُم یعنی گمانم
( مِن ) میان

کلمات مرتبط

  • مَن
  • من الله
  • من باب
  • من بعد
  • من بنده
  • من جانب
  • من جمله
  • من جمیع الجهات
  • من جمیع الوجوه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات