معانی کلمه : من
لغت نامه دهخدا
من . [ م ِ] (اِخ ) رودی در فرانسه و یکی از شاخه های لوار است که آنژر را مشروب می سازد و 10 کیلومتر طول دارد.
فرهنگ عمید
۱. ترنجبین.
۲. شیرخشت.
۱. آنچه خداوند ببخشد و بدهد.
۲. آنچه کسی به دیگری ببخشد.
واحد اندازهگیری وزن، برابر با تقریباً سه کیلوگرم؛ من تبریز.
〈 من شاه: [قدیمی] واحد اندازهگیری وزن، برابر با ۸۰ سیر یا ۲ من معمولی.
〈 من ری: [قدیمی] واحد اندازهگیری وزن، برابر با ۱۶۰ سیر یا ۴ من معمولی.
فرهنگ معین
( ~.) (ضم .) ضمیر اول شخص مفرد.
(مِ) [ ع . ] (حرف جر، حراض .) از.
(مَ) (اِ.) واحدی برای وزن برابر با سه کیلوگرم .
( ~.) (اِ.) سوراخ وسط شاهین ترازو که زبانة ترازو را از آن بگذرانند.
(مَ نّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) نیکویی کردن دربارة کسی . 2 - بخشش نمودن و سپس منت گذاشتن . 3 - (اِمص .) منت .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
من واحد وزن که سه نوع می باشد:من لتر ater
گویش اصفهانی
تکیه ای: men
طاری: mun
طامه ای: mun
طرقی: mun
کشه ای: mun
نطنزی: men
تکیه ای: men
طاری: mun
طامه ای: mu(n)
طرقی: mo(n) / mu(n)
کشه ای: mo(n) / mu(n)
نطنزی: mo(n) / mu(n)
مترادف و متضاد
نفس
ضمیر
خود، خویشتن، خویش
ضمیر اولشخص مفرد
سهکیلو، واحد وزن
۱. خود، خویشتن، خویش
۲. ضمیر
۳. نفس
۴. ضمیر اولشخص مفرد
۵. سهکیلو، واحد وزن
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( مِن ) داخل؛ اندرون؛ داخل؛ تو؛ اندر؛ درون
( مِن ) در؛ ضربدر؛ عمل ضرب
( مَن ) فکر؛ گمان. مثلاً مَنُم یعنی گمانم
( مِن ) میان
