ممراض. [ م ِ ] ( ع ص ) آنکه بسیار بیمار می گردد. ( ناظم الاطباء ). مرد سخت بیمارغنج. ( منتهی الارب ). بسیاربیماری. ( دهار ) ( آنندراج ). بیمارغنج. ( صراح ). بیمارگن. ( مهذب الاسماء ). بیمارناک. همیشه بیمار. بیمارژون. آنکه در برابر بیماریها ایستادگی و مقاومت نتواند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : و در این ناحیت ( بیهق ) مردم ممراض کمتر بود. ( تاریخ بیهق ). چون مزاج ممراض که هرچند در ترتیب غذا و قاعده ٔا...