Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : ممراض

تلفظ بین المللی : /mamrˈɑz/ تلفظ :‌ [mamR'Az]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین
  • ممراضیت
  • ممراضیه
  • لاله ٔ مقراضی
  • متراضی
  • مراض
  • مراضب
  • مراضخه
  • مراضع
  • مراضعت
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

ممراض. [ م ِ ] ( ع ص ) آنکه بسیار بیمار می گردد. ( ناظم الاطباء ). مرد سخت بیمارغنج. ( منتهی الارب ). بسیاربیماری. ( دهار ) ( آنندراج ). بیمارغنج. ( صراح ). بیمارگن. ( مهذب الاسماء ). بیمارناک. همیشه بیمار. بیمارژون. آنکه در برابر بیماریها ایستادگی و مقاومت نتواند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : و در این ناحیت ( بیهق ) مردم ممراض کمتر بود. ( تاریخ بیهق ). چون مزاج ممراض که هرچند در ترتیب غذا و قاعده ٔا...

فرهنگ عمید

آن که بسیار مریض شود.

فرهنگ معین

(مِ مْ ) [ ع . ] (ص . ) سخت بیمار.

کلمات مرتبط

  • ممراضیت
  • ممراضیه
  • لاله ٔ مقراضی
  • متراضی
  • مراض
  • مراضب
  • مراضخه
  • مراضع
  • مراضعت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات