ممدود. [ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ واسطی ربابی . بدو مثل می زدند در معرفت موسیقی با رباب . به سال 638 هَ . ق . در بغداد درگذشت . (از تاج العروس ج 1 ص 263).
ممدود. [ م َ ] ( ع ص ) کشیده و دراز. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کشیده شده : ...
فرهنگ عمید
۱. دارای علامت مد. ۲. [قدیمی] کشیده و دراز.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - کشیده شده . ۲ - دارای علامت مد.
فرهنگ فارسی
مدداده شده، کشیده ودراز، دارای علامت مد ( اسم ) کشیده شده . یا ظل ممدود . سایه دراز : [ بعضی گفتند که ظل ممدود است در بهشت .. ] ( کشف الاسرار ۵۴۵ : ۲ )
مترادف و متضاد
کشیده
طولانی، دراز
گسترده، وسیع
۱. کشیده ۲. طولانی، دراز ۳. گسترده، وسیع
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَّمْدُوداً: گسترده - مدد شده ("جعلت له مالا ممدودا" یعنی من برای او مالی ممدود یعنی گسترده و یا ممدود به مدد نتایج و فایده قرار دادم )ریشه کلمه: مدد (۳۲ بار)«مَمْدُود» از مادّه «مَدّ» در اصل به معنای «کشیده» است که در اینجا ناظر به گستردگی، حجم اموال او یا کشش از نظر زمان و یا از نظر مکان است. بعضی گفته اند: اموال او (ولید) به قدری گسترده بود که در فاصله مکّه و طائف شتران بسیار...