ممتنع. [ م ُ ت َ ن ِ ] ( ع ص ) شیر توانای غالب.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شیر نیرومندچیره. ( از اقرب الموارد ). || قوی گشته. ( ناظم الاطباء ). قوی گردنده. ( آنندراج ). || شاهق. بلند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || بازداشته. ( ناظم الاطباء ). بازایستنده. ( آنندراج ). آنکه از امری بازایستد. امتناع کننده. سرپیچنده. که امتناع کند. که سر باز زند. آبی. سرکش. مستنکف. ( یادداشت مرحوم دهخدا...
فرهنگ عمید
۱. امتناع کننده، کسی که از امری یا کاری باز ایستد و سرپیچی کند. ۲. محال، غیرممکن.
فرهنگ معین
(مُ تَ نِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - امتناع کننده ، سرپیچی کننده . ۲ - ناممکن ، محال .
دانشنامه آزاد فارسی
مُمْتَنِع(در لغت به معنی ناشدنی) در اصطلاح فلسفی، چیزی که واجب و ممکن نباشد؛ به تعبیر دیگر، چیزی که نمی تواند باشد، یعنی عدم، ضروری آن باشد. ممتنع الوجود به حصر عقلی بر سه گونه است: ۱. ممتنع الوجود بالذات: آنچه از فرض وجودش محال لازم می آید، مانند اجتماع نقیضین و شریک خداوند؛ ۲. ممتنع الوجود بالغیر: آنچه نبودنش به واسطۀ امری دیگر است، مانند عدم معلول به واسطۀ عدم وجود علت تامه؛ ۳. ممتنع الوجود بال...
فرهنگ فارسی
امتناع کننده، کسی که ازامری یاکاری بازایستدوسرپیچی کند ، محال، غیرممکن ( اسم ) ۱ - آنکه از امری باز ایستد امتناع کننده سر پیچنده . ۲ - مفهومی است که عدم آن در خارج ضروری باشد . هر گاه ضرورت عدم بواسطه غیر باشد ممتنع بالغیر خواهد بود و اگر بالذات عدم او ضروری باشد ممتنع بالذات خواهد بود ( دستور ج ۳ ص ۳۳۳ : فرع . سج. )
مترادف و متضاد
محال، ناشدنی، ناممکن ≠ ممکن
امتناعکننده، خودداریکننده
۱. محال، ناشدنی، ناممکن ۲. امتناعکننده، خودداریکننده ≠ ممکن
impossible(صفت)
غیر عملی، غیر ممکن، ممتنع، نشدنی، نامحتمل، امکان نا پذیر، غیر میسر