ممتلی ٔ. [ م ُ ت َ ل ِءْ ] (ع ص ) پرشده . (ناظم الاطباء). پر. آگنده . رجوع به امتلاء و ممتلی شود.
ممتلی. [ م ُ ت َ ] ( از ع ، ص ) پر. آگنده. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). پر. لبالب. آگنده. ( از ناظم الاطباء ). انباشته. مَلاَّن : اندر خریف دماغ از رطوبتهای فزونی ممتلی گردد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). خاصه اگر رگهای زیر زبان ممتلی و کشیده باشد. ( ذخیره خوارز...