ممانعت . [ م ُ ن َ / ن ِ ع َ ] (از ع ، اِمص ) بازداشتگی و منع و نهی و تعرض و مزاحمت و اعتراض و دفع.(ناظم الاطباء). بازداشتن کسی از چیزی . جلوگیری . بازداشت . منع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : محسن بن طاق که امیر غز بود راه او بگرفت و به ممانعت او برخاست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). منتصر به اسفراین افتاد و مردم اسفراین از خوف فتنه به ممانعت او برخاستند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به ممانعة شود.- م...
فرهنگ عمید
کسی را از کاری بازداشتن، منع کردن، جلوگیری کردن.
فرهنگ معین
(مُ نِ عَ ) [ ع . ممانعة ] (مص م . ) جلوگیری کردن ، بازداشتن .
فرهنگ فارسی
اقدامی برای منحرف و مختل کردن و انهدام توان بالقوۀ نظامی دشمن پیش از بهکارگیری آن علیه نیروهای خودی
کسی راازکاری بازداشتن، منع کردن، جلوگیری کردن ۱ - ( مصدر ) از کاری باز داشتن کسی را جلوگیری کردن . ۲ - ( اسم ) جلوگیری منع .
دانشنامه عمومی
در علوم نظامی، ممانعت اقداماتی است در جهت منحرف و مختل کردن و انهدام نیروها یا تدارکات دشمن پیش از رسیدن آن ها به محل نبرد.
[ویکی فقه] ایرادهای معترض به قیاس مستدِلّ را ممانعت گویند.ممانعت، از مبطلات بوده و به معنای اعتراض های معترض به قیاس مستدل ، به وصف و یا حکم آن می باشد.اقسام اعتراض هااین اعتراض ها عبارت است از:۱. اعتراض به منع ثبوت وصف در اصل یا فرع؛۲. اعتراض به منع حکم در اصل یا فرع؛۳. اعتراض به منع صلاحیت وصف برای ترتب حکم بر آن؛۴. اعتراض به منع مناسبت میان حکم و وصف.نظر اصولیون اهل سنتبعضی از اصولی های اهل سنت...
فرهنگ فارسی ساره
بازدارندگی، جلوگیری، بازداری، جلوگیر
واژه نامه بختیاریکا
قُر و قیطاس
فرهنگستان زبان و ادب
{interdiction} [علوم نظامی] اقدامی برای منحرف و مختل کردن و انهدام توان بالقوۀ نظامی دشمن پیش از به کارگیری آن علیه نیروهای خودی