ممالحت. [ م ُ ل َ / ل ِ ح َ] ( از ع ، اِمص ) ممالحة. بر یکدیگر اعتماد کردن. || نان و نمک خوردن. همسفره بودن. || ( اِمص ) نمک خوارگی. همسفرگی : غرض من از آوردن نام این مردمان دو چیز است ، یکی آنکه با این قوم صحبت و ممالحت بوده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 245 ). حق صحبت و ممالحت دیرینه نگاه دار و اگر آغاچی سخن دیگر گفته است... بگوی. ( تاریخ بیهقی ص 609 )... حق ممالحت که با ایشان دارم بگزارده. ( تاری...
فرهنگ عمید
۱. با هم نان ونمک خوردن. ۲. به هم اعتماد کردن.
فرهنگ معین
(مُ لَ حَ یا حِ ) [ ع . ممالحة ] ۱ - (مص ل . ) هم سفره بودن . ۲ - به یکدیگر اعتماد کردن . ۳ - (اِمص . ) هم سفرگی ، نمک خوارگی . ۴ - اعتماد.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) نان و نمک خوردن با یکدیگر هم سفره بودن . ۲ - بر یکدیگر اعتماد کردن . ۳ - ( اسم ) هم سفرگی نمکخوارگی : [ ... دیدار کنند دیدار کردنی بسزا و اندر آن دیدارکردن شرط ممالحت را بجای آرند تا خانها یکی شود . ] (بیهقی . فض . ۴ ) ۷۸ - اعتماد .