معانی کلمه : ملاحظه کردن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - رویت کردن : [ ... و همین طور در کار های خدا حیران ملاحظه میکردم ] ( دهخدا . چرند و پرند ۱۲۲ ) توضیح غالبا در خطاب و مکاتبه کوچکتر ببزرگتر استعمال شود . ۲ - تفکر کردن اندیشیدن .
مترادف و متضاد
بررسی کردن
احتیاط کردن
اعتنا کردن، پروا کردن
رعایت کردن، مراعات کردن
رویت کردن ≠ نادیده گرفتن
۱. رویت کردن
۲. بررسی کردن
۳. احتیاط کردن
۴. رعایت کردن، مراعات کردن
۵. اعتنا کردن، پروا کردن ≠ نادیده گرفتن
فرهنگ فارسی ساره
بوشیدن، درنگریستن
