مقطوع . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جراحی است که در بخش شادگان شهرستان خرمشهر واقع است و 110 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ، ج 6).
مقطوع.[ م َ ] ( ع ص ) بریده و قطعشده و منقطعگشته و جداشده و سواگشته و منفصل شده و گسیخته شده. ( ناظم الاطباء ).- قیمت مقطوع ؛ که جای...
فرهنگ عمید
قطع شده، بریده شده، گسیخته شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) بریده ، قطع شده .
فرهنگ فارسی
قطع شده، بریده شده، گسیخته شده( اسم ) ۱ - بریده شده قطع شده . ۲ - قطع در مستفعلن آنست که نون بیندازی و لام را ساکن گردانی مستفعل بماند بسکون لام مفعولن به جای آن بنهی و مفعولن چون ازین مستفعلن خیزد آنرا مقطوع خوانند ( المعجم . مد . چا. ۴٠:۱ ) قطع در متفاعلن متفاعل باشد بسکون لام فعلاتن بجای آن نهند و فعلاتن چون از متفاعلن منشعب باشد آنرا مقطوع خوانند ( المعجم . ایضا ۳ . ) ۶۱ - ثابت مقرر : [ قیمت م...
[ویکی الکتاب] معنی مَقْطُوعٌ: قطع شدهمعنی قِدَداً: گوناگون و متفاوت(جمع قده است ، که از مصدر قد و به معنای قطعه است ، ودر عبارت "طَرَائِقَ قِدَداً " اگر طرائق را به وصف قدد توصیف کرد ، به این مناسبت بود که هر یک از آن طریقهها مقطوع از طریقه دیگر است ، و سالک خود را به هدفی غیر هدف دیگری میرساند )ریشه کلمه: قطع (۳۶ بار)wikialkb: مَقْطُوع...