مقراة.[ م ِ ] (ع اِ) یکی مِقر̍ی . (منتهی الارب ). واحد مقری یعنی کاسه ٔ بزرگ . ج ، مقاری . (ناظم الاطباء). کاسه ٔ بزرگ مهمانی . مِقر̍ی . ج ، مقاری . (از اقرب الموارد).
مقراة. [ م ِ ] (ع ص ) زن مهمانی کننده و بسیار مهمان . (از منتهی الارب ). زن مهمانی کننده . مقراء. (از اقرب الموارد). امراءةمقراة للضیف ؛ زن بسیار مهمان نواز. (ناظم الاطباء)....