مقدمی . [ م ُ ق َدْ دَ می ی ] (ص نسبی ) نسبت است به مقدم که نام اجدادی است . (از انساب سمعانی ).
مقدمی. [ م ُ ق َدْ دَ ] ( ص نسبی ، اِ ) اولی و پیشینی. ( ناظم الاطباء ). مقدم. برتر. بزرگ قوم. رئیس گروه : آن قوم زندانیان که نامزد یمن بودند مقدمی ایشان «وهرزبن به آفریدبن ساسان بن بهمن » و پول ( پل ) نهروان که وکلاء سرای عزیز را اجلهم اﷲ است به عراق این «وهرز...