مقارن. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) نزدیک. ( از محیط المحیط ). با هم قرین. یار و پیوسته. مرتبط و همدم. مصاحب. مأنوس. هم ساز و نزدیک. ( از ناظم الاطباء ). همراه : همیشه باشد از مهر او و کینه اوولی مقارن سود و عدو عدیل زیان.فرخی.اتفاق آسمانی با اتساق امانی مقارن نشده است. ( منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 153 ). اگر با متانت قلم مهابت شمشیر مقارن و هم طویله نباشد... ( سندبادنامه ص 5 ). به حکم آنکه هر دو متحرک این...
فرهنگ عمید
۱. با هم پیوسته. ۲. [قدیمی] نزدیک. ۳. [قدیمی] همراه، همدم.
فرهنگ معین
(مُ رِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) رفیق و قرین شونده . ۲ - (ص . ) نزدیک . ۳ - پیوسته ، متصل .
فرهنگ فارسی
نزدیک، همراه، همدم، باهم پیوسته ویارشده۱ - ( اسم ) با هم رفیق و قرین شونده . ۲ - ( صفت ) یار همدم . ۳ - پیوسته متصل ۴ - همراه نزدیک : [ بحکم آنکه هر دو متحرک این رکن مقارن یکدیگرند آنرا مقرون خواندند. ] ( المعجم . چا. دانشگاه . ۵ ) ۳۳ - هم زمان در اوان : [ مقارن نزول اجلال و وصول تمکین در آن سرزمین یرلیغ واجب الاتباع نفاذ یافت . ] ( ظفر نامه یزدی . چا . امیر کبیر ۶ ) ۳۸۵:۲ - سیاره مقارنه کننده ....