مفلسی. [ م ُ ل ِ ]( حامص ) بینوایی. بی چیزی. تنگدستی. ( از ناظم الاطباء ). افلاس. مفلس بودن. حالت و چگونگی مفلس : مفلسی من تو را از بر من می بردسرکشی تو مرا از تو بری می کند.خاقانی.اسکندر و تنعم و ملک دو روزه عمرخضر و شعار مفلسی و عمر جاودان.خاقانی.شحنه این راه چوغارتگر است مفلسی از محتشمی بهتر است.نظامی.مفلسی دیو را یزدان ماهم منادی کرد در قرآن ما.مولوی ( مثنوی چ رمضانی ص 89 ).مشتری را بهای روی ت...
فرهنگ فارسی
بینوایی تنگدستی افلاس : [ عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار عذرم پذیر و جرم بذیل کرم بپوش . ] ( حافظ . ۱۹۳ )