مفتح . [ م ِ ت َ ] (ع اِ) کلید. (دهار) (ترجمان القرآن ). کلید و هرچه بدان چیزی گشایند. مفتاح . ج ، مفاتح . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
(مِ تَ) [ ع . ] (اِ.) کلید. ج . مفاتیح .
(مُ فَ تِّ) [ ع . ] (اِفا.) گشاینده ، بازکننده .
(مُ فَ تَّ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) گشوده شده ، باز شده . 2 - (اِ.) قلمی (شعبه ای از خط عربی که از قلم ثقیل نصف ممسک استخراج شده و در نوشتن امور مربوط به دادخواهی به کار می رفته ).
بازکننده، گشاینده