مفتاح. [ م ِ ] ( ع اِ ) کلید.مِفتَح. ( مهذب الاسماء ). کلید و هرچه بدان چیزی گشایند. ج ، مفاتیح. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). آلتی که بدان در و هر چیز بسته را بگشایند و کلید. ( ناظم الاطباء ). آلت گشودن قفل و در بسته. اقلید. مِقلاد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : تیغ تو مفتاح قلعتها شد اندرگاه فتح تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان.عسجدی ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).چگون...
فرهنگ عمید
آلتی که با آن قفل و درهای بسته را بگشایند، کلید.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) کلید. ج . مفاتیح .
فرهنگ فارسی
کلید، آلتی که با آن قفل ودرهای بسته رابگشایند، مفاتیح جمع ( اسم ) آلتی که بوسیله آن قفل و در بسته را بگشایند کلید: [ ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا فروشند مفتاح مشکل گشایی . ] ( حافظ . ۳۵۱ ) جمع : مفاتیح .
دانشنامه عمومی
مفتاح می تواند به موارد زیر اشاره کند:کلید (قفل)wiki: اَبیَن در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.روستای عَلکَمَةروستای الجَبر الأَسفَلروستای الَجبر الشَرقیروستای الَجبر الأعلیجمعیت این دهستان در حدود (۲۷ خانوار) و (۱۲۶۰۶) نفر می باشد.روستاهای توابع این دهستان عبارتند از:wiki: مفتاح (دهستان)...
مترادف و متضاد
کلید، مقلاد
key (اسم)راهنما، مایه، کلید، مفتاح، وسیله راه حل، جزیره کوچک سنگی یا مرجانیkeynote (اسم)راهنما، مفتاحpasskey (اسم)مفتاح، کلید خصوصی، کلیدی که چند قفل را باز کندkeyword (اسم)راهنما، مفتاح، کلمه کلیدی، واژه کلیدیopener (اسم)مفتاح، باز کن، باز کننده، گشاینده، افتتاح کننده...